داوود صمدى آملى

88

شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

( يعنى مفهوما مغاير با موجود و مصداقا عين موجود است ) و يا اينكه اين محمولات ، همان موضوع نيستند ، بلكه اخص از آن مىباشند . اما در عين حال چيزى غير وجود هم نيستند . مانند اينكه مىگوييم : همانا علت موجود است . پس علت اگرچه اخص از موجود است ، لكن عليّت ، حيثيّتى خارج از موجوديّت عامه نيست . چراكه در اين صورت پوچ و باطل مىبود . 2 ) اين گونه از مسائل با طرف مقابلشان به قضايايى كه محمولشان مردّد است برمىگردند ، قضايايى كه اطراف ترديد در آنها مساوى با موجوديت عامه است مانند اينكه مىگوييم : هر موجودى يا بالفعل است يا بالقوه ، پس اكثر مسائل فلسفى جارى بر تقسيم هستند مانند تقسيم موجود به واجب و ممكن ، و تقسيم ممكن به جوهر و عرض ، و تقسيم جوهر به مجرّد و مادّى ، و تقسيم مجرّد به عقل و نفس و به همين ترتيب . نكات تشريحى 1 - مشار اليه « هذه » در عبارت « و امثال هذه المسائل » آن قسمى است كه محمول در آنها اخص از موجوديّت عامه مىباشد . 2 - مراد از « فاكثر المسائل في الفلسفة جارية على التقسيم » اين است كه بيشتر مسائل فلسفى در قالب قضاياى مردد المحمول مطرح مىشوند . در بيان اطلاق وجود گفتيم كه فلسفه به تبع موضوع خود كه وجود مطلق است ، نسبت به ساير علوم ، عامتر و داراى سعهء وجودى بيشترى است . سرّ آن هم اين است كه هركجا پاى اطلاق و بىقيدى در كار باشد ، نفس ناطقه به دليل بساطت و هم سنخى با